تبلیغات
عهد خون با شهیدان انقلاب اسلامی - آن مرد با داس آمد . . .
عهد خون با شهیدان انقلاب اسلامی
تهدیدمان کنید تحریممان کنید لب تشنه جان دهیم سازش نمی کنیم
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با تبدیل شدن وبلاگ "جهادی دیگر" به یک وب سایت "فرهنگی-اجتماعی-سیاسی" موافق هستید؟




آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره وبلاگ

یاد ان ذغالی می افتم که در بچگی دستم را سوزاند به یقین رسیدم ودیگر به ان دست نزدم
ای کاش
در دینمان
در اعتقادمان
و در ظهور اقا
در مرگ
به یقین برسیم


این روزها به بعضی دوستان هم‌فکر می‌گویم زود قضاوت نکنیم و موضع نگیریم.
مواظب باشیم تکمیل کننده پازل دشمنان داخلی و خارجی نباشیم، در زمین آنها مهره نباشیم. صلاح در سکوت است و چشم دوختن به دهان رهبر...

می‌گویند: سرباز باید جلوتر از فرمانده باشد!!!

می‌گویم: درست.
ولی نه در تدبیر؛
در سربازی، در جانبازی، در فدا شدن...
...
ولی گاهی برخی از ما، جایمان را با فرمانده اشتباه می‌گیریم!!!
و اکثراً نه عمداً، بلکه سهواً و آن‌هم به دلیل عدم درست دیدن صحنه‌ی مبارزه.

اگــــــــر "شــهــیـــــــــد" نــشــــویـــــــم
لاجــــــــَـــــــرَم خــــــواهــیــــــــم "مــــــُـــــرد" . . .

خدایا ما را ببخش؛

گناهانی که مارا احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم گناهانی که میکنیم

و با هزار قدرت عقل توجیه میکنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم ...

"نیایش شهید چمران"

در گذری از تاریخ این مرز و بوم آدمهایی بودند که شهامت تمامی بشر را در خود خلاصه داشتند.

در سینه این آدمها دلهایی بود که عشق را افتخار می دانستند. عشقی داشتند که جز به خون رنگین نمی شد و جز به اشک سیراب نمی گشت.

دلی به وسعت دریا و عشقی به شکوه کهکشانها و چهره هایی به تازگی گلهای بهاری.

عطر نفسشان مثل شب بوها هوا را پر می کرد.

و شب از آنها پر بود. از سایه هایشان، از صدایشان، از عطرشان، از اشکشان و از.... خدایشان.

ماه با آنها اشک ریخت و مهتاب در نگاهشان درخشید، ستاره ها در اشکهایشان چکیدند و ابرها حریرهایی شدند تا گونه های ژاله پوش آنها را پاک کنند اما در کوهپایه استوار قامتشان چون مه نشستند و محو شدند.

و اکنون روزهایی که دفتر این تاریخ بسته شده ولی هنوز در باغ شهادت باز است .

جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی

عهد خون با شهیدان انقلاب اسلامی

ابر برچسب ها
ارسال شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:15 ق.ظ توسط سعید اسماعیلی


چشم هایش خیره به عکس بابا روی طاقچه اتاق بود.
بغض راه گلویش را بسته بود. اشک در دریاچه چشم هایش حلقه زده بود
با سن کم فهمیده بود میراث بابا پلمپ کرده اند.
میراثی که بابا بخاطرش جان داد
زیر لب شروع به خواندن کرد:
آن مرد داس دارد آن مرد با داس آمد بابا غنی سازی داد بابا جان داد

مادر آرام با گوشه روسری، اشک چشم هایش را پاک کرد و گفت نمره ات می شود بیست. گفت نه مادر بیست نه. مادر گفت چرا عزیزم؟

گفت بابا هم نمره اش بیست (غنی سازی 20درصد) شده بود که جان داد. به من 5 (غنی سازی 5 درصد) بده مادر. بیست بابایم را بردند...

پ,ن: شاید بتوان جلوی غنی سازی 20 درصد را گرفت اما نمی توان جلوی پیشرفت و علم و دانش فرزندان ایران را گرفت. تا ثریا راهی نمانده است. اینجا آخر خط نیست. خونی که از شهدای هسته ای و شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای انقلاب اسلامی بر خاک این سرزمین کهن ریخته شد جوانه های امید را بر دل های ما می رویاند. و چقدر خوب این روز ها شعر قیصر امین پور با حال و هوایمان عجیب جور است :

سراپا اگر زرد پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم / اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم / اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم ! / اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه : / همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر / از این دست عمری به سر برده ایم